دکتر فاطمه شکاریان

منابعی برای خانواده و نزدیکان

منابعی برای خانواده و نزدیکان افراد مبتلا به اختلالات شخصیت

فهم آشفتگی

درک رفتار فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی

افراد مرزی و غیرمرزی در دو دنیای متفاوت که در یک فضا هستند همزیستی می کنند اما همیشه در یک زمان نیستند. مسئولیت بزرگ من فهم دنیای " واقعی" است و مسئولیت بزرگ تو فهم دنیای افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی است.

ای.جی.ماهاری (فردی که از اختلال شخصیت مرزی بهبود یافته است)

 هر فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی بی همتاست. اگر احساس کردید هرچیزی را که می در ادامه خوانید، با شرایط شما منطبق است، با دقت آن را در نظر بگیرید و اگر در مورد شما صدق نمی کرد، سعی در متناسب سازی آن با شرایط خود نکنید.

به یاد داشته باشید که افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، مثل همة مردم، گاهی واکنش‌هایی از خود نشان می‌دهند که یا بسیار اغراق‌آمیز است یا ارتباطی با دنیای واقعی ندارد. بااین‌حال همه تقصیرها را به گردن اختلال شخصیت مرزی نیندازید.

از خودتان بپرسید آیا چیز درستی در حرف‌های فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی وجود دارد. افراد مرزی به‌شدت شهودی هستند. بسیاری از آن‌ها به‌شدت نسبت به تن صدا و زبان بدن حساس هستند. ممکن است آن‌ها قبل از آنکه شما بفهمید متوجه احساساتی در شما بشوند. تصدیق و برعهده گرفتن مسئولیت‌های خودتان می‌تواند خنثی‌کننده یک وضعیت بالقوة انفجاری باشد.

سازگاری با فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی هنگامی امکان‌پذیر است که شما به‌اندازة بیرون از خانه وقت صرف داخل خانه کنید. تا دیروقت کار می‌کنید و هنگامی که به خانه می‌آیید به‌ندرت با فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی صحبت می‌کنید که ممکن است با این شیوه زندگی در تلاش برای محافظت از خود باشید و البته قابل‌درک است. بااین‌حال اگر فاصله‌گرفتن شما باعث ترس رهاشدگی و برون‌ریزی رفتاری در فرد مرزی می‌شود، شاید لازم باشد نگاهی به تاثیر رفتارتان در آن موقعیت بیندازید.

دنیای فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی

بسیاری از مردم درک رفتار مرزی را سخت می‌دانند؛ زیرا فرض می‌کنند که آن‌ها شبیه خودشان فکر و رفتار می‌کنند. افراد مرزی دارای عملکرد بالا می‌توانند کاملاً همانند افراد معمولی عمل کنند و اصلاً به نظر نرسد که اختلال داشته باشند.

ممکن است بعضی افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی (اغلب افراد تحت درمان) درک منطقی از اختلال شخصیت مرزی داشته باشند. ممکن است آن ها معیارهای کتاب راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی را خوانده و صفاتی را که توصیف کننده ی آن هاست  بشناسند. هنگامی که آن ها در سیطره ی هیجانات شدید قرار ندارند، ممکن است فکر کنند که احساساتشان همیشه منعکس کننده واقعیت، آنگونه که دیگران می فهمند، نیست.

اما این دانش نمی‌تواند حفره دردناک درونشان را پر کند. فهم دلیل دردهایشان ضرورتاً باعث ایجاد احساس بهتر در آن‌ها نمی‌شود و این فهم، تغییر رفتارهایشان را برای آن‌ها آسان‌تر نمی‌سازد و آن‌ها را از احساس ناامیدکنندة درک‌نشدن، هنگامی که فرد غیر مرزی با عصبانیت به آن‌ها می‌گوید: خونسرد باش و خودت را جمع‌وجور کن"، محافظت نمی‌کند.

برای درک رفتارهای فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی باید دنیای خود را ترک کرده و به دنیای آن ها سفر کنید. شما باید چنین کنید؛ زیرا از او نیز می‌خواهید که وارد دنیای شما شود. به‌خاطر داشته باشید که اغلب این رفتارها ناخودآگاه هستند. آن‌ها برای محافظت از افراد مرزی در مقابل احساسات شدید طراحی شده‌اند، نه برای صدمه‌زدن به شما.

تفکرات متداول در افراد مرزی

هنگامی که شما به کشوری دیگر سفر می‌کنید، مهم است که با آداب‌ورسوم محلی آنجا آشنا باشید. وقتی با فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی تعامل دارید، ممکن است آگاهی از فرضیات ناخودآگاه آن‌ها که بسیار متفاوت از فرضیات شما باشند، بسیار حیاتی است.

  من باید توسط افراد مهم زندگی‌ام دوست داشته شوم مگرنه بی ارزش هستم. من باید از همه لحاظ کاملاً شایسته باشم تا فردی ارزشمند تلقی شوم.

بعضی از افراد خوب هستند و همه چیزهای مربوط به آن‌ها کامل است. افراد دیگر کاملاً بد هستند و باید به این خاطر سرزنش و تنبیه شوند.

دلیل احساسات من وقایع بیرونی است. من کنترلی بر احساساتم و یا واکنشی که به وقایع نشان می‌دهم ندارم.

هیچ‌کس به اندازه ای که من به او اهمیت می دهم به من اهمیت نمی‌دهد، بنابراین همة افراد مهم زندگی‌ام را علی‌رغم تلاش‌های بی‌ثمری که برای جلوگیری از ترک آن‌ها انجام می‌دهم از دست می‌دهم.

اگر کسی با من بدرفتاری کرد، من هم بدرفتاری می‌کنم.

وقتی که تنها نیستم، هیچ‌کس و هیچ‌چیز نیستم.

من فقط وقتی خوشحال خواهم شد که بتوانم یک فرد کاملاً بخشنده و بی‌عیب پیدا کنم که مرا دوست داشته باشد و از من مراقبت کند. اما اگر یکی از نزدیکان من مرا دوست داشته باشد، حتماً اشکالی در کارش وجود دارد.

من نمی‌توانم احساس شکست را تحمل کنم. باید هر کاری برای موفق شدن انجام دهم.

احساسات، واقعیت‌ها را شکل می‌دهند

به‌طورکلی، افرادی که از نظر هیجانی سالم هستند، احساسات خود را بر واقعیت‌ها بنا می‌کنند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی،  عکس این فرایند را دنبال می‌کنند. هنگامی که احساساتشان با واقعیت تداخل پیدا می‌کنند، دست به بازبینی و تحریف واقعیت‌ها می‌زنند که می‌تواند دلیلی باشد بر چرایی تفاوت ادراکشان از وقایع  نسبت شما.

عقلانی‌سازی

عقلانی‌سازی، یکی از مکانیزم‌های دفاعی متداول است. شما می‌دانید که باید ورزش کنید؛ اما ورزش‌کردن سخت است؛ پس به خودتان می‌گویید که سرتان شلوغ‌تر از آن است که بتوانید برای ورزش کردن وقت بگذارید؛  درحالی‌که همیشه وقت کافی برای دیدن برنامه تلویزیونی موردعلاقه‌تان دارید.

 درک فرافکنی

گاهی اوقات فرافکنی،  اغراق در مورد چیزی است که در واقعیت ریشه دارد. برای مثال، ممکن است وقتی که عصبانی هستید، فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی شما را به "نفرت" از او متهم کند. ممکن است گاهی اوقات فرافکنی کاملاً زاده تخیل آن‌ها باشد. برای مثال، فقط برای راهنمایی گرفتن از فروشنده یک فروشگاه شما را متهم به لاس‌زدن با او کند.

امید افراد مرزی این است که با فرافکنی احساسات ناخوشایندش به فردی دیگر انسان بهتری نسبت به خودش پیدا کند. برای مدت کوتاهی احساس بهتری خواهد داشت، اما درد دوباره بازمی‌گردد.

دیگر اهداف فرافکنی: تغییر مسیر

فرافکنی همچنین هدف دیگری هم دارد: افراد مرزی که محبوب شما هستند به‌صورت ناخودآگاه از طرد شما می‌ترسند. آن‌ها تصور می‌کنند که اگر شما بفهمید کامل نیستند؛ آن‌ها را ترک خواهید  کرد. 

جملات فرافکنانه

افکار-احساسات ناخودآگاه

تو از من متنفری

من از خودم متنفرم

تو فکر می‌کنی من به‌اندازة کافی خوب نیستم

من فکر می‌کنم به‌اندازة کافی خوب نیستم

چگونه افراد مرزی  می‌توانند  فرافکنی هایشان را انکار کنند درحالی‌که برای همه روشن است که چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ پاسخ این است که شرم و دونیمه‌سازی با دفاع انکار ترکیب می‌شود.

فرایند فرافکنی

این فرآیند که فقط در چند ثانیه انجام می‌شود چگونه اتفاق می افتد؟ افراد مرزی در هستة وجودی خود احساس شرم و نقص می‌کنند. مانند همة مردم، افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی هم احساسات، رفتارها و صفات منفی دارند؛ اما به علت دفاع دونیمه‌سازی خود (تفکر سیاه‌وسفید) هرگونه نقصی را انکار می‌کنند، چرا که آن‌ها را از تصور کامل‌بودنشان دور می‌کند و تصور می‌کنند اگر کامل نباشند بی‌ارزش هستند. با فرافکنی این تصور کامل می شود. منطق افراد مرزی این‌گونه است: به نظر می‌رسد مشکلی وجود دارد. تقصیر من نیست؛ بنابراین، مشکل باید از شما باشد.

همانندسازی فرافکنانه چه فایده‌ای برای فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی دارد؟

بعضی از افرادی که وارد رابطه با فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی شده‌اند احساس می‌کنند با اتهامات و انتقادات او دچار شستشوی مغزی شده‌اند. بنهیم بیان داشت: تکنیک‌های شستشوی مغزی آسان هستند؛  منزوی کردن قربانی،  در معرض یک پیام ثابت قراردادن به همراه محرومیت از خواب به‌اضافه انواع متفاوتی از سوءاستفاده‌ها ایجاد شک در فرد نسبت به دانسته‌ها و احساسات خود، آماده نگه‌داشتنش برای هر اتفاق ممکن،  کم‌کم نرم کردن آنها تا مطیع شدنشان و ترکیبی از همه اینها با هم.

تقصیر توست

سرزنش و انتقاد مداوم از دیگر مکانیسم‌های دفاعی افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی است که در برون‌ریزی‌های رفتاری‌شان از آن استفاده می‌کردند. ممکن است این انتقادات مبتنی بر موضوع واقعی باشد که فردمبتلا به اختلال شخصیت مرزی در آنها مبالغه کرده است یا ممکن است کاملاً زاده تخیل آنها باشد. اعضای خانواده‌هایی که با آنها مصاحبه کردیم برای مواردی مانند جابه‌جایی ظروف حبوبات و داشتن روتختی‌هایی که ناخن پای فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی به آن گیر می‌کند و یا غلط خواندن کتابی که فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی خواستار خواندن آن شده بود، مورد خشم و عصبانیت قرار گرفته‌اند.  یک فردی که از ارتباط با فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در رابطه خسته شده بود می‌گفت اگر روزی بر حسب اتفاق مرتکب اشتباهی نشود همسرش به‌خاطر آن که این‌قدر کامل است، عصبانی خواهد شد. یکی دیگر از اعضای خانواده این سؤال را مطرح کرد: «اگر فرد غیر مرزی در جنگلی ایستاده باشد و حرفی بزند و شریک مرزی او پیشش نباشد که حرف‌هایش را بشنود آیا باز هم فرد غیر مرزی برای اینکه کسی در اطرافش نبوده و حرف زده، سرزنش می‌شود؟» این مکانیزم دفاعی نیز دقیقاً در مورد رهاشدگی است. فرایند تفکر ناخودآگاه فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی این‌گونه است؛  اگر فقط یک چیز اشتباه در من وجود داشته باشد پس همه چیز من اشتباه است. اگر همه چیز من اشتباه باشد، پس واقعاً همان‌گونه که فکر می‌کردم ناقص هستم و اگر مردم به ناقص بودن من پی ببرند دیریازود رهایم خواهند کرد. در نتیجه مورد اشتباهی در من وجود ندارد؛ این باید تقصیر شخص دیگری باشد اغلب، آنچه رفتار پرخاشگرانه و تکانشی و فریبکارانه به نظر می‌رسد در واقع تلاشی نادرست برای جلب محبت و علاقه است.

تجربه ی فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی

گاهی اوقات من تمام حرکات نامزدم را به باد انتقاد می‌گیرم به او می‌گویم که اگر عاشق من است نباید هر کاری دلش می‌خواهد انجام دهد. وقتی او را تحقیر و سرزنش می‌کنم احساس می‌کنم که یا باید خجالت بکشم و رهایش کنم یا اینکه دیگر عشقش را به من ابراز نکند. خیلی می‌ترسم وقتی ناراحت می‌شوم،  فقط و فقط جیغ  می‌کشم و جیغ می‌کشم و هر چه دم دستم می‌رسد را می‌شکنم.  قدرت تصمیم‌گیری‌ام ضعیف است. همین دیروز هنگام عصبانیت از او حلقه نامزدی خود را در سطل زباله انداختم امروز فهمیدم که بدون او نمی‌توانم زندگی کنم. من نمی‌توانم باور کنم که او مرا دوست دارد. فکر می‌کنم می‌خواهد مرا فریب بدهد؛ اما دلیل منطقی ندارم. در جیب‌ها و دفترچه حسابش دنبال دروغ‌های نگفته‌اش می‌گردم او را در محل کارش غافلگیر می‌کنم تا مطمئن شوم آنجاست. وقتی متوجه می‌شوم همه چیز خوب است بسیار احساس اطمینان می‌کنم؛ اما درعین‌حال خجالت‌زده می‌شوم و با خودم قسم می‌خورم که دیگر چنین احساسی را نداشته باشم. اما دست خودم نیست و دوباره همین جریان تکرار می‌شود.

اگر به انتقادات او اعتراض کنید و یا سعی در دفاع از خود داشته باشید ممکن است فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی که با شما در رابطه است، شما را به دفاعی بودن، حساسیت بیش از حد یا عدم‌پذیرش انتقاد سازنده متهم کند. ازآنجاکه در مقابل اعتراض شما احساس می‌کند بقایش در معرض خطر قرار گرفته ممکن است با همان مقدار خصومت که یک خرس مادر از توله‌های خود محافظت می‌کند از خود دفاع کنند.

تعریف آزار کلامی

انگل آزار کلامی را در چند دسته تعریف و طبقه‌بندی می‌کند،  برخی از این تعاریف همانند معیارهای اختلال شخصیت مرزی است که در کتاب DSM آمده است. به‌خاطر داشته باشید که ما در مورد نیات فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی بحث نمی‌کنیم. ما در مورد تأثیرات شیوه‌های مقابله‌ای آنها بر دیگران صحبت می‌کنیم.

فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی برای رسیدن به اهدافش به سلطه‌گری متوسل می‌شود.

 تعرضات لفظی: شامل، توبیخ، تحقیر، انتقاد، لقب گذاشتن،  جیغ‌زدن، تهدید، سرزنش بیش از حــد و استفاده از کنایه به روشی آسیب‌زننده است و همچنین شامل اغراق در اشتباهات و مسخره‌کردن فرد در مقابل دیگران است. باگذشت زمان این نوع آزار باعث ازبین‌رفتن اعتمادبه‌نفس و احساس ارزشمندی شخص می‌شود.

الگوهای رفتاری فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی

بسیاری از افراد بیان داشتند که فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی آنها را در موقعیت های بدون برد قرار می‌دهد. موقعیت بدون برد الگوی رفتاری است که منتج از دو نوع ترس متعارض و اساسی است یکی ترس از طرد و دیگری ترس از کنترل‌شدن توسط دیگران.

جک (فردی که با فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی زندگی می‌کند)

اگر از او در مورد ناراحتی‌اش می‌پرسیدم، بـه مـن می‌گفت بیش از حد حساس و بدبین هستم. اگر از ناراحتی‌اش چشم‌پوشی می‌کردم، می‌گفت که به او اهمیت نمی‌دهم. اگر تحسینش می‌کردم فکر می‌کرد از او چیزی می‌خواهم. اگر از او انتقاد می‌کردم، احساس می‌کرد آزارش می‌دهم. اگر وقت خود را صرف صحبت با کودک چهارساله‌اش می‌کردم می‌خواست بداند که من از او چه می‌پرسم اگر باهم بازی می‌کردیم و برنده می‌شدم از من انتقاد می‌کرد. اگر دوست داشتم کمی تنها باشم متهم می‌شدم به اینکه سرم گرم کار خودم هست. اگر وقت زیادی را با او سپری کنم، مرا شخصیت وابسته خطاب می‌کرد.  اگر نیم ساعت زودتر نرسم، می‌گفت دیر رسیده‌ام. اگر او هنوز آماده بیرون رفتن نشده باشد و من روی مبل بنشینم و مشغول مطالعه شوم مرا متهم می‌کند که او را هول می‌کنم.

بعضی از افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی که با آنها مصاحبه کردیم دلایل احتمالی این‌گونه رفتارها را بیان داشتند. یک فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی معتقد بود: در واقع به‌نوعی همه چیز تقصیر شماست و گفت: در زندگی‌ام تأیید لازم را دریافت نکرده بودم، قراردادن افراد دیگر در موقعیت‌های بدون برد  به من این امکان را می‌داد که مورد تأیید قرار بگیرم؛ بنابراین شاید این شیوه رفتار، راهی برای به‌دست‌آوردن چیزی باشد که قبلاً به آن دست نیافته‌ام، حتی اگر رفتارم باعث اجتناب دیگران و در بلندمدت آسیب رساندن به روابطم شود.

ممکن است توضیح احتمالی دیگر برای موقعیت‌های بدون برد در افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی مسئله تجزیه‌شدن باشد. کسی که دچار تجزیه شده یا تحت‌تأثیر حجم زیادی از فشارهای عاطفی قرار دارد، ممکن است آنچه را که قبلاً گفته یا انجام داده است، به‌خاطر نیاورد.

ممکن است افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی تناقض داشته باشند و به‌خاطرداشتن این احساس تناقض در خود موقعیت‌هایی به‌ظاهر بدون برد را به وجود می‌آورند. برای بیان ترجیحات خود، افراد باید بتوانند درک درستی از احساسات و اعتقادات خود داشته باشند فقط در این صورت است که می‌توانند این موارد را به دیگران منتقل کنند. اما همان‌طور که می‌دانید برخی از افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در درون خود احساس تناقض می‌کنند و به‌خاطر مکانیسم تجزیه و احساس شرمی که دارند، برایشان سخت است که به تناقض‌های درونی خود اعتراف کنند. ممکن است در لحظه چیزی بخواهند و بعد از مدتی کوتاه متوجه شوند که در واقع چیز دیگری می‌خواستند. حتی ممکن است آنها تلاش کنند که شما را فردی  جلوه دهد که امیدی به اصلاحش نیست.

ترس از رها شدن،  ترس از گرفتار شدن

گاهی ممکن است به نظر برسد که فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی از شما می‌خواهد که فاصله‌ات را کمی نزدیک‌تر کنی این درخواست غیرممکن همانند «همه چیز تقصیر تو است» نیست؛ بلکه یک الگوی رفتاری است که از دو ترس اصلی و متضاد ناشی می‌شود: ترس از رهاشدن و ترس از گرفتار شدن یا کنترل‌شدن توسط دیگران.

ترس از رهاشدن

همانند نوزادان،  همۀ ما ترس از رهاشدن را تجربه کرده‌ایم. کودکان دو نیاز اولیه دارند:  احساس امنیت و اطمینان کنند و دیگر اینکه به مراقبان خود اعتماد داشته باشند تا وقتی که گریه می‌کنند بدانند کسی به‌زودی با عشق غذا و یا تعویض پوشک به آنها پاسخ خواهد داد. وقتی مامان و بابا او را ترک می‌کنند نیاز به این اطمینان دارند که آنها به‌زودی باز می‌گردند.

وقتی بزرگ می‌شوند نیازهای وابستگی خود را باهدف دیگری متعادل می‌کنند: مستقل شدن و دورشدن از مأمن محافظ خانواده.  این مسئله را می‌توانید در کودک دوساله‌ای ببینید که با افتخار در زمین‌بازی می‌دود، می‌افتد و با گریه به نزد مادر و پدرش می‌آید هر چه زمان می‌گذرد، نیاز به والدین کاهش‌یافته و نیاز به داشتن یک هویت مستقل اهمیت پیدا می‌کند.  سال‌های نوجوانی متمایزترین زمان آزمایش است؛ زیرا نوجوانان با هدایت مداوم مدرسه و خانواده نقش‌های جدید بزرگسالی را امتحان می‌کنند. در حالت ایده آل ،  بزرگسالی استقلالی را به ارمغان می‌آورد که نه ترس از رهاشدن و نه ترس از گرفتار شدن توان غلبه بر آن را دارد.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی روزانه با مسئله ترس از رهاشدن و گرفتار شدن مبارزه می‌کنند. آنها که بین اشتیاق به پیوستن به دیگران و میل به استقلال درگیر شده‌اند، ممکن است حس یک فرد آشفته را داشته باشند و به نظر هم برسند اقدامات آنها ممکن است منطقی نباشد؛ زیرا در بعضی مواقع به دنبال نزدیکی و صمیمیت می‌روند و در بعضی مواقع نیز شما را از خود می‌رانند.

ترس ازدست‌دادن کنترل

هنگامی که افراد بیش از حد به افراد مرزی نزدیک می‌شوند ممکن است  حس کنند که گرفتار شده‌اند و یا از نگران این باشند که پس از نزدیکی زیاد افراد به آنها کنترل خود را از دست بدهند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی نمی‌دانند چطور محدودیت‌های شخصی سالمی را تعیین کنند. صمیمیت باعث می‌شود احساس آسیب‌پذیری کنند. ممکن است از این ترس داشته باشند که شما «خود واقعی» آنها را ببینید و با دیدن آن ترکشان کرده و از آنها رانده شوید؛ بنابراین برای جلوگیری از احساس آسیب‌پذیری یا کنترل، فاصله می‌گیرند.  ممکن است با شما دعوا کنند، انجام کاری مهم را فراموش کنند یا دست به کاری نمایشی یا تکانشی بزنند؛ اما ایجاد  این فاصله باعث می‌شود احساس تنهایی کنند. احساس پوچی شدیدتر می‌شود و ترس از طردشدگی آنها قوی‌تر می‌گردد؛ بنابراین برای نزدیکی دوباره، تلاش بیشتری می‌کنند و این چرخه تکرار می‌شود. ممکن است در طی یک مشاجره به‌سرعت تنها در یک ثانیه از احساس رهاشدگی به احساس گرفتار و کنترل‌شدن  تغییر حالت پیدا کند یا ممکن است این چرخه روزها، هفته‌ها، ماه‌ها یا سال‌ها طول بکشد. رویدادهای بیرونی اغلب در این مسئله نقش دارند به‌عنوان‌مثال رفتن به دانشگاه می‌تواند به‌راحتی ترس از رهاشدگی را در یک فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی نوجوان تحریک کند.

 ممکن است اقدامات آنها منطقی نباشد زیرا در بعضی مواقع به دنبال نزدیکی و می روند و در بعضی مواقع به نظر میرسد شما را ازخود می رانند.

هر چه میزان صمیمیت بیشتر می‌شود میزان احساس رهاشدگی و مسائل مربوط به گرفتاری نیز افزایش می‌یابد که منجر به رفتارهای نمایشی‌تری خواهد شد. این یکی از دلایلی است که باعث می‌شود افرادی که فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی را به‌خوبی شما نمی‌شناسند توصیفات شما از رفتار فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی را باور نکنند.

با دست پس‌زدن با پا پیش‌کشیدن برای دوستان و اعضای خانواده افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی امری  بسیار ناامیدکننده است.

فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی نمی‌تواند چگونگی واکنش شما نسبت به رفتارش را پیش‌بینی کند. ممکن است عدم آگاهی در آنها حتی بیش از حد معمول احساس ناامنی به وجود آورد. به یاد داشته باشید که برای افراد مرزی مسائل حالت همه یا هیچ دارد اگر حرکت متوقف شود، برای همیشه متوقف می‌شود و وقتی شما بروید آنها از بودن دست می‌کشند؛ زیرا هیچ هویتی از خــود ندارند. ممکن است این افراد بااحساس ناتوانی در مواجهه با هیجانات خودشان و واکنش نشان‌دادن غیرقابل‌پیش‌بینی باشند.  ممکن است فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی سعی کند تا کنترل رابطه را از طریق آزمودن شما به دست آوردند تا از این طریق دریابند چه مقدار به آنها اهمیت می‌دهید. منطق آنها به شرح زیر است:

 اگر واقعاً آنها را دوست دارید باید مایل باشید همه خواسته‌های خود را کنار بگذارید و بر رفع نیازهای آنها تمرکز کنید.

برای افراد مرزی مسائل حالت «همه یا هیچ» دارد

برای مثال اگر شما و او بر روی ساعت و مکان مشخصی برای ملاقات به توافق برسید، او یک ساعت دیرتر سر قرار می‌آید اگر با برانگیخته‌شدن یا مأیوس شدن و رفتن به خانه، در این آزمایش سربلند بیرون نیایید، ممکن است فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی احساس کند بی‌ارزشی او را تأیید کرده‌اید. این مسئله دنیا را برای آنها پیش‌بینی‌پذیرتر و در نتیجه امن‌تر می‌کند.

اگر شما باتحمل اعمالش در آزمون قبول شوید ممکن است این رفتار را تشدید کرده شاید در دفعات بعدی ساعت‌ها دیرتر بیاید تا اینکه سرانجام شما از عصبانیت واکنش شدید نشان دهید. پس از آن شما تبدیل به فردی بد و ظالم و او تبدیل به قربانی می‌شود. ممکن است تعجب کنید که این دیگر چه نوعی از امتحان است؟ فرقی ندارد چه کاری انجام شود، نتیجه هر دو حالت محکوم به شکست است. حق با شماست. در دنیای شما این مسئله اصلاً باعقل جور درنمی‌آید؛ اما در دنیای فرد مرزی منطقی است.

جهان‌بینی کودکانه

بسیاری از افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی بزرگسال به‌ویژه آنهایی که کودکان خردسال دارند متوجه شده‌اند که نگاه آنها به جهان می‌تواند بسیار کودکانه باشد.  دونیمه‌سازی، مشکلات در زمینه ثبات شیء، مسائل رهاشدگی و گرفتاری، مسائل هویتی، خواسته‌های خودشیفته‌وار، فقدان همدلی و فریبکاری و همه الگوهای تفکر مرزی با مراحل رشد کودکان مطابقت دارد.

برخی از افراد مرزی از مکانیسم‌های دفاعی خاصی برای مدیریت احساسات دردناک خود استفاده میکنند.